یادداشت پنجم
در این که از هر کتابی میتوان آموخت، شکی نیست. ولی این گزاره زمانی منطقی، صحیح و دقیق است که تعهدی پشت طرز فکر مؤلف اثر بوده باشد. باید گفت که در یک نگاه کلی، اگر این عنصر تعهد را از آن حذف کنیم، بعضی کتابها میتوانند خیلی هم مخرب باشند. پس تعهد مؤلف است که میتواند وجه تمییز بین کتاب مطلوب و نامطلوب باشد. اما این که نویسندهی متعهد کیست و چگونه میتوان او را شناخت و پیدا کرد، مدنظر این نوشتار نیست. دنبال بحث عمیق و فلسفی تعهد در ادبیات هم نیستم که در دههی چهل شمسی، غوغایی در ادبیات کشورمان به راه انداخت و چه بسا سازنده هم بود. منظورم در این متن کوتاه این است که راهکاری ساده ارائه کنیم برای این که بتوانیم کتابهای نامطلوب را بشناسیم و از آنها دوری کنیم.
اگر مروری بر ادبیات گفتاری کتابخوانها و بعضی کتابفروشیهای متعهد بیندازیم، مفهوم «زرد»، اصطلاحی است که به بعضی کتابها و حتی برخی ناشران داده میشود. فارغ از اهمیت رنگها در حیات بشری و به دور از هرگونه مبحث روانشناختی مرتبط با رنگها، کتاب زرد و ناشر زرد، دو اصطلاح مهم هستند که در این چند سال اخیر، ورد زبان اهل کتاب بوده است. در یک تعریف ساده و پیشِ پا افتاده، کتاب زرد کتابی است که صرفاً بهعنوان کالایی پرفروش مطرح بوده است در بازار کتاب، بیهیچ محتوای معقول و قابل قبولی. و ناشری که چنین کتابهایی را منتشر میکند، ناشر زرد معرفی میشود بین کتابخوانهای حرفهای. هرچند که کتاب بهعنوان یک کالا در بازار عرضه میشود، ولی باید یادمان باشد که هدف ما از خواندن یک کتاب در وهلهی اول، یادگیری، استفاده از تجربیات دیگران، لذت بردن، القای اخلاقیات و وادار شدن به تفکر سازنده است. پس کتاب باید بتواند این ملزومات را داشته باشد. کتابی که هیچکدام از مؤلفههای بالا را نداشته باشد، کتاب زرد محسوب میشود به نوعی. کتابی که محتوای پوچ و بیارزشی دارد، باید کنار گذاشته شود از دایرهی مطالعه. کتابی که ضدارزش و ضداخلاق باشد، حتی ارزش یکبار نگاه کردن هم ندارد. کتابی که هیچ چیزی ازش درنمیآید، بیارزش است. کتابی که مخاطب را منجر به نشخوار فکری کند صرفاً، کتاب نامطلوبی است. کتابی که هیچ دردی را دوا نکند، کتاب خوبی نیست. و کلاً کتابی که زرد باشد، هیچ فایدهای ندارد. و حیف پولی که صرف خرید همچین کتابی شود.
محتوای کتابهای زرد، بسیار متنوع است: از داستان و رمان و داستان کوتاه گرفته تا شعر و روانشناسی؛ از سیاست گرفته تا علوم اجتماعی؛ از شبهعلم گرفته تا خرافات. برای کسی که کتاب زرد مینویسد، اصلاً هیچ فرقی نمیکند که اثرش چه محتوایی دارد. حیف درختانی که کاغذ شده و قربانی انتشار چنین آثار بیارزشی میشوند. اگر بخواهم لیستی از این نوع کتابها بنویسم، فهرست چندین صد صفحهای میشود که علاوه بر بار حقوقی احتمالی، مخاطب این نوشتار را سردرگم خواهد کرد. پس، علیرغم میل باطنیام، از آوردن نمونه برای کتاب زرد پرهیز میکنم.
از طرف دیگر، ناشران بسیاری هستند که تن به انتشار چنین آثار پرفروشی میدهند. البته اصالت ناشر میتواند برای مخاطب بهعنوان الگویی راهگشا کارآمد باشد. یعنی هیچوقت یک ناشر فاخر و سابقهدار، سراغ انتشار هیچ کتاب زردی نمیرود. ناشرهای اصالتدار کشورمان را هم خوب میشناسیم و نیازی به معرفی ندارند. ولی امان از دست این ناشرهای تازه به دوران رسیده. و امان از ناشرنماها. و هیهات از دست کسانی که بدون پرداخت حقالزحمهی مؤلف و بیتوجه به مسئولیتهای حرفهای، آثار نویسندگان و شاعران را بدون اخذ هیچ مجوزی و با وضعیتی فاجعهبار منتشر میکنند؛ بلایی که سر روزگار دوزخی آقای ایاز دکتر براهنی آمد و کار به جایی رسید که خانم ساناز صحتی (همسر دکتر براهنی و مترجم پرواز را بخاطر بسپار و حضور کازینسکی و زمانهی شیاد هلمن)، پیامی ویدئویی منتشر کرد در شبکههای اجتماعی و شکایت کرد از دست این حراملقمهها و ابراز نارضایتی بود و شِکوه. و واقعاً آیا شندرغاز تومن پول، ارزش این کارها را دارد؟
این بلا سر بسیاری دیگر از کتابهای فاخر هم آمده است. آثار هدایت و آلاحمد و ساعدی و ترجمههایی از کامو و نسین و حکمت و نرودا و کازانتزاکیس و خیلیهای دیگر را بارها و بارها با وضعی فجیع منتشر کردند و فروختند و پول کلان به جیب زدند. و تا یادم نرفته بگویم که زمانی که از یک نویسندهی مشهور اهل ترکیه پرسیدند که نظرش در مورد نود و هفت جلد از کتابهای ترجمهشدهاش در ایران چیست؟ او مکث کرده بود و گفته بود که تاکنون دوازده جلد کتاب نوشته است فقط و از بقیهی داستانها خبر ندارد. و این کار را دقیقاً ناشران زرد انجام داده بودند با کمک عدهای سودجو که هر اثری که طنزی گزنده دارد، با نام او ترجمه و منتشر کرده بودند. این اواخر، حتی کتاب دوجلدی سینوهه را هم دیدهام که با کیفیتی بسیار نامناسب و در حد فتوکپی، منتشر و صحافی شده بود و یک پیرمرد خنزز-پنزری کنار خیابان روی پیادهرو میفروخت. و بسیاری آثار دیگر. و وای بر حال این ناشران نمکبهحرام.
از همهی اینها که بگذریم، میرسیم به کسانی که صرفاً علاقهمند اینگونه کتابهای بیمحتوا هستند. این افراد، اصولاً نه دنبال یادگیریاند و نه در پی تفکر. بلکه فقط و فقط میخواهند که از قافلهی «دارندگان کتابهای پرفروش روز» عقب نمانند. اکثراً یا افراد ناآگاه هستند یا دنبال زیرِ بغل مار هستند. از کتاب زرد هیچ خیری به نسل بشر نمیرسد و نخواهد رسید. البته هر کتاب پرفروشی، ذاتاً کتاب زرد محسوب نمیشود. میتوان آثار داستانی و شعری بسیاری را مثال زد که بجا پرفروش بودهاند. و برای این افراد کتابجمعکن، هیچ تفاوتی بین محتوای پیرمرد و دریای همینگوی و نامه به پدر کافکا وجود ندارد.
روی دیگر این سکه، کتابفروشیهایی هستند که با فروش کتابهای زرد میخواهند فروششان را بالاتر ببرند از طریق استحمار اهل کتاب. و این اصطلاح «استحمار» که دکتر شریعتی در برخی از آثارش بهکار برده است، چقدر دلنشین است در کنار واژگانی نظیر استعمار و استثمار. و استحمار، گوییا همان جنگ نرم و تهاجم فرهنگی است. و اهل کتاب باید حواسشان به این جنگ فرهنگی باشد. امید که بازار کتابهای زرد همواره کساد باشد.
انتهای این نوشتار هم باید بگویم که شخصاً راهکاری برای رفع معضل زردی کتابها و ناشران به نظرم نمیرسد، جز کنترل دقیق و موشکافانهی صنعت نشر از سوی نهادهای ذیربط دولتی و حتی خصوصی. و در خصوص شناسایی این نوع کتابها، صرفاً تجربهی شخص کتابخوان است که میتواند چارهساز باشد و بس. هر چقدر بیشتر کتاب خوانده باشیم، بهراحتی میتوانیم کتابهای زرد را شناسایی کنیم. راهکار دیگری به ذهنم نمیرسد متأسفانه. برای این که عریضه خالی از لطف نباشد و مطابق با نوشتارهای قبلی پیش رفته باشم، راهبی که فِراریاش را فروخت را حتماً بخوانید؛ ارزشمند است. داستانهای کوتاه ارنست همینگوی ترجمه احمد گلشیری هم اثر جالب توجهی است البته.
پایان یادداشت پنجم.