درباره کتاب دربارۀ طبیعت انسان
کتاب «دربارۀ سرشت انسان» اثر راجر اسکروتن، به پرسشهای بنیادین درباره ماهیت انسانی، از طریق نقد رویکردهای تقلیلگرا در علم زیستی و روانشناسی تکاملی میپردازد. اسکروتن در این اثر کوتاه، استدلال میکند که انسان تنها یک موجود بیولوژیکی نیست، بلکه موجودیتی چندبعدی با ویژگیهای شخصیتی، اخلاقی، احساسی و فرهنگی است که نمیتوان آن را صرفا به توضیحات علمی و مکانیکی محدود کرد. در این راستا، او به بررسی تاریخچه فکری و فلسفی پرداخته و از اندیشههای بزرگی همچون ارسطو، کانت و دیگر اندیشمندان برای پایهگذاری نظریه خود بهره میبرد. وی به وضوح نشان میدهد که تلاش برای کاهش تمام ابعاد انسان به تکوین بیولوژیکی و مکانیکی، نقطه ضعف اساسی در درک واقعی از وجود بشری است. در مقابل، او معتقد است که وجود انسان با ویژگیهایی چون خودآگاهی، توانایی تفکر اخلاقی، یادآوری گذشته و امید به آینده، از جنبههای منحصر به فردی تشکیل شده است که به هیچ عنوان نمیتوان آن را نادیده گرفت. به گفته نویسنده، «ذهن انسان همانند بوم نقاشی است که از ترکیب رنگهای متنوع تجربیات، احساسات و اندیشههای فلسفی سرشار از معنا شکل میگیرد». او با استناد به اندیشههای فیلسوفانی مانند ارسطو که انسان را موجودی عقلانی و دارای قابلیتهای معنوی معرفی کردهاند، بیان میکند که ماهیت انسان همواره فراتر از مفاهیم صرفا فیزیکی یا شیمیایی قلمداد شده است. یکی از نکات مهم مطرح شده در کتاب، تاکید بر اینکه انسان در ارتباط با دیگران به عنوان موجودی اجتماعی و اخلاقی عمل میکند، میباشد. مطابق با بحث نویسنده، انسان برای تحقق کامل ذات وجودی خود نیازمند برقراری ارتباط اصیل «من به من» است؛ یعنی برخوردی که در آن افراد نه تنها به یکدیگر به عنوان اشیاء بلکه به عنوان سوژههای دارای اراده و ارزش نگاه میکنند. در واقع، در دنیای امروز، با گسترش مدرنیسم و گرایش به علمگرایی افراطی، چشمانداز ما از انسان دچار تضعیف شده و ارزشهای اخلاقی و فرهنگی در معرض خطر قرار گرفتهاند. با این حال، از دید او، علم و فناوری هر چند در ارائه ابزارهایی برای درک برخی از زوایای دقیق و مکانیکی وجود انسان کارآمد هستند، اما نمیتوانند جایگزین پرسشهای بنیادین درباره معنا و ارزشهای انسانی شوند.
درباره راجر اسکروتن
راجر ورنون اسکروتن (Roger-Scruton) (متولد ۲۷ فوریه ۱۹۴۴) فیلسوف بریتانیایی در زمینه زیباییشناسی و فلسفه سیاسی است. راجر اسکروتن از مخالفان سرسخت علم گرایان از یک سو، و مارکسیستها از سوی دیگر است. از نظر او علم به تنهایی قادر به حل تمام مشکلات بشر نیست، از طرف دیگر او به علومی مانند روانشناسی فرگشتی توجه دارد و از این رو مفاهیمی مانند مهندسی اجتماعی یا برابری طلبی محض را نیز برنمیتابد. به عنوان مثال وی در دفاع از علوم انسانی و نقد علم (طبیعی) گرایان میگوید «تفسیر فرایندیست که هنگام دیدن تصویری که پیش روی ماست، از ما سر میزند. زمانی که نوبت به ویژگیهای ظریف انسانی، ناگفتههای مسئولیّتپذیری و رازهای شادی و اندوه میرسد برای تفسیر درست موضوع به راهنما و مطالعه نیاز داریم؛ و این چیزیست که علوم انسانی فراهم میکند، از همین رو، زمانی که پژوهشگران ادّعای پرداختن به آنها را دارند و پیشوند «عصبی» به آنها میچسبانند، باید در انتظار پژوهشی مهمل باشیم.» وی همچنین از منتقدان فمینیسم است، از نظر وی فمینیسم نگرشی افراطی است که روابط بشری را دچار اختلا میکند. «زمانی که زنان «هویّت جنسی» خود را آن گونه که فمینیستها پیشنهاد میکنند، وضع نمایند، برای مردان غیرجذاب خواهند شد – یا تنها به عنوان ابژهای جنسی جذّاب خواهند بود؛ و زمانی که مردان دست از آقامنشی بردارند، برای زنان غیرجذّاب خواهند شد. آن روز است که همراهی جنسی از جهان رخت برمیبندد؛ و اینجاست که وظیفهٔ نجات جوانان از این تجویز به اخلاقگراهای سنّتی میرسد، تا گذشتهٔ ندیده را دور از چشم پاسبانهای فمینیست به گوشهای مشتاق و مبهوت برسانند – این حقیقت که جنسیّت به راستی یک برساخت است، امّا برساختی شامل هر دو جنس، که برای موفقیّت در ساختنش، باید با پشتیبانی دوسویه عمل کنند. بنا به تجربهٔ من، جوانان با شنیدن این که انقلاب جنسی ممکن است اشتباه بوده باشد، این که زنان میتوانند با حیا باشند و این که مردان میتوانند به سلامتی آقامنشیشان یک گیلاس بنوشند، نفس راحتی میکشند.»